غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

41

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

گفتار در بيان نهضت ذو القرنين باقطار و امصار و مشاهده بعضى از عجايب روزگار و غرايب اطوار در كتب راستان اين داستان از سنان بن ثابت الاصبحى بدينسان مرويست كه ذو القرنين اكبر بعد از صالح عليهما السلام مبعوث گشته در ديار فرنگ اقامت مينمود و همواره بجهاد كفار قيام و اقدام مينمود و چون بموجب الهام ربانى داعيه سير بلاد و كشورستانى در خاطرش پيدا شد نخست بديار مغرب رفته مدت يكسال در آنجانب بفتح بلاد پرداخت و هر كس از جاده قويمه شريعت و طريقه مستقيمه اطاعت گردن پيچيد سرش از تن جدا ساخت و از آنولايات به بيت المقدس آمده بعد از چندگاه ببلاد مشرق رفت در آنسفر نيز در لوازم غزو و جهاد مراسم سعى و اجتهاد بتقديم رسانيد و در آن اثنا بشهرى كه مساكن يأجوج و ماجوج در حدود آن بود رسيد و پادشاه آن بلده باستقبال ذو القرنين شتافته بقبول دين اسلام موفق شد و با رعايا و سپاه باصناف الطاف اختصاص يافت و به هنگام مجال شمهء از اختلال احوال خود بسبب تعرض يأجوج و مأجوج كه از ذريات منشج بن يافث‌اند معروض داشت و ذو القرنين جهة تعمير سد اعلام سعى و اهتمام برافراشت و چنانچه قرآن مجيد بذكر آن ناطقت طريق فساد ياجوج و مأجوج را مسدود گردانيد و در تفسير مدارك مسطور است كه ما بين السدين صد فرسخ بود و بعضى از مورخان صد و پنجاه فرسخ گفته‌اند و ارتفاعش را دو هزار و هشتصد ارش تعيين كرده‌اند و محمد بن جرير الطبرى و بعضى ديگر از اهل تاريخ سد يأجوج و مأجوج را از آثار ذو القرنين رومى شمرده‌اند و العلم عند اللّه تعالى در متون الاخبار مسطور است كه ذو القرنين در اثناء اسفار خود بطايفه از صلحاء بنى آدم رسيد و نزد او بتحقيق پيوست كه آنجماعت بيوجود حاكمى با يكديگر در كمال عدالت زندگانى مينمايند و آنچه از هر ممر بدست مىآورند بسويت تقسيم ميفرمايند و بر سرايهاى خود در نه نشانده‌اند و هريك بر در سراى خود قبرى كنده‌اند و در ميان ايشان قحط و غلا و خصومت و نزاع واقع نميشود لاجرم تعجب نموده پرسيد كه بچه سبب در ابواب بيوتات خود قبور حفر كرده‌ايد جوابدادند كه براى آنكه از مرگ فراموش نكنيم باز سئوال فرمود كه چرا سرايهاى شما در ندارد جوابدادند كه در ميان ما كسى كه ازو خيانت در وجود آيد موجود نيست و استحكام ابواب بيوتات براى دفع مضرات خاين مىباشد ذو القرنين ديگر كرت پرسيد كه چرا كسى را بامارت خود نصب نكرده‌ايد گفتند ما با يكديگر ظلم و تعدى روا نميداريم و تعيين امير براى رفع جور و حيف مىباشد باز اسكندر سئوال فرمود كه چونست كه در ميان شما توانگر نيست جوابدادند كه جهة آنكه مادر تكثير اموال سعى نمينمائيم باز پرسيد كه چرا در ميان شما نزاع و اختلاف واقع نميشود گفتند بواسطه تأليف قلوب ما با يكديگر ذو القرنين باز سئوال كرد كه بچه جهت در ميان شما هيچ‌كس فقير و حاجتمند نيست جوابدادند كه به جهت